تبليغاتX
رقص اشک


همه ما نگران عمل کردن ، انجام کار ، حل کردن مشکلات ، و تامین دیگرانیم . همواره می کوشیم برنامه ای بریزیم ، نتیجه دیگری بگیریم ، و چیز دیگری کشف کنیم.

در این ماجرا هیچ چیز نادرستی وجود ندارد، هر چه باشد این گونه ایت که جهان را می سازیم و تغییر می دهیم . اما عمل نیایش نیز بخشی از زندگی است.

گاهی ابز ایستادن ، گریختن از خویشتن است و خاموش ایستادن در برابر کیهان…

زانو زدن با جسم و روح . بی خواستن چیزی ، بی اندیشیدن، بی حتی سپاسگذاری به خاطر چیزی!!!!

تنها تجربه گرمای عشقی که ما را احاطه می کند. در این لحظه ها ، شاید اشک های غیر منتظره ای ظاهر شوند…اشک هایی که نه به شادی فرو می ریزند و نه به اندوه.

از این پدیده شگفت زده نشوید. این یک عطیه است . این اشکها روح شما را پاک می کنند.

 

 

مردی به دوستش گفت : بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آنجا سکنا دارد می خواهم ثابت کنم که فقط خدا بلد است از ما چیزی بخواهد در حالی که خودش برای سبک کردن بار ما کاری نمی کند .

دیگری گفت: خوب ؛ من هم می آیم تا ایمانم را نشان بدهم . همان شب به قله کوه رسیدند…و از درون تاریکی آوایی را شنیدند سنگ های روی زمین را بر پشت اسب ها تان بگذارید.

مرد اول گفت : دیدی ؟؟!!! بعد از این کوهنوردی می خواهد بار سنگین تری ره هم با خود ببریم . من که اطاعت نمی کنم!!!

مرد دوم به دستور آوا عمل کرد . وقتی پای کوه رسید سپیده دم بود و نخستین پرتو های آفتاب بر سنگهای مرد پارسا تابید : الماس ناب الماسها بودند …!!!!

استاد می گوید : تصمیم های خدا اسرار آمیز اما همواره به سود ماست…

/Paulo Coelho/

 

 

پروردگارا باشد این شمعی را که بر افروخته ام ، نور بپراکند ،

و آنگاه که در سختی ها تصمیم می گیرم ، روشن ام کند.

باشد که آتش افروزد ، تا بتوانی نخوت ، غرور و ناپاکی ام را بسوزانی.

باشد که شعله بر افرازد.

تا بتوانی قلبم را گرم سازی و عشق ورزیدن را به من بیاموزی...

آنگاه که به همان شمع همه وجود و سرتاسر وجودم را بسوزانی...

و آنگاه که من را در وجود خویش گم کنی...

و نابود نابودم کنی...

 

***^^^ آمین^^^***

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 19:22  توسط امیر  | 



خدایا یاری ام کن تا آوای نیایشم

تنها به سان بر هم خوردن سنج ها نباشد

تا میان گفتگوهایم با تو جدایی افکند

 

اگر عابدان همان قدر که در شکوه وعیب جویی صرف وقت می کنند،

برای عبادتشان چنین می کردند، در می یافتند که جای هیچ نکوهشی نمی ماند.

 

آنهایی که با دیدن خورشید درخشنده لب به نیایش می گشایند ،

آن دم که توده ابرهای توفانی انباشته می شوند، نمی دانند چگونه دست به دعا بردارند.

 

کسی که می خواهد بیاموزد چگونه متوجه معنا و باطن امور باشد کسی که می خواهد بیاموزد چگونه عبادتی به راستی عبادت است ، نخست باید بیاموزد هر از گاهی در خلوت خود از مردم کناره بگیرد.

 

عبادت بعضی از ما مانند شیطنت بچه هایی است که در می زنند و فرار می کنند.

 

این است آنچه خدای متعال فرمود:" رستگاری در ندامت و امید است ، توانایی تان در خلوت گزیدن و ایمان است."

 

در حضور خدا آرام و شکیبا باشید ، و به انتظارش بمانید.

خدایا چه با شکوه است نام تو در عالم خاکی.

 

در پیشگاه خدای بزرگ سکوت اختیار کن ، زیرا روز موعود نزدیک است، زیبا نگریستن به چیزها خود، عبادت است.

 

به هنگام ستایش خدا را به زندگی می خوانیم و ما نیز به عالم او وارد می شویم....

 

"خدایا کمکم کن !!!

یاور آنانی باشم که نیازمند وقتی هستند تا برای ایشان صرف کنم ، همانطور که تو برایم وقت می گذاری"

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 21:7  توسط امیر  | 





design : imjava