خدایا !!!
اگر یکبار گویی بنده من…
از عرش بگذرد خنده من!!!
از خويش ميگريزم...
و از هر آن كس كه مرا به سوي خويش ميخواند...
دور باد دمي كه با خويش باشم ،بي خدايم،
و كور باد چشمي كه بر خويش دوزم ،
بي آنكه چهره اش مرا به سوي نور كشاند .
راستي چه كسي گفت بي خود از خويش نتوان شد؟
مي توان شد.
آري !!!!
گام بايد برداشت.
در یک روز توفانی ، اسقفی مسیحی در کلیسا یش نشسته بود و یک زن غیر مسیحی آمد و پیش روی او ایستاد و گفت " من مسیحی نیستم .آیا راهی وجود دارد تا مرا از آتش دوزخ نجات دهد ؟؟؟"
و اسقف به زن نگریست و گفت : " نه !!!! ، تنها آن هایی رستگار می شوند که به آب و روح القدس تعمید داده شوند."
هنوز حرفش تمام نشده بود که آذرخشی از آسمان فرود آمد و کلیسا را در آتش فرو برد ...
و مردم شهر شتافتند و توانستند زن را نجات دهند ، اما اسقف طعمه ی آتش شد و سوخت .
" باغ پیامبر و سرگردان "
جبران خلیل جبران
خدایا !
عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار...
خدایا !
مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناختن "درست" و "کامل" کسی ، فکری – مثبت یا منفی – قضاوت نکنم...
خدایا !
خودخواهی را چنان در من بکش که یا چندان بر کش ، تا خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم...
خدایا !
مرا در ایمان ، " اطاعت مطلق " بخش ، تا در جهان ، " عصیان مطلق " باشم...
خدایا !
مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان !!! اضطراب های بزرگ ، غمهای ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن!!! لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز را بر جانم ریز...
خدایا !
این کلام مقدسی را که به " روسو " الهام کرده ای ، هر گز از یاد من مبر که:
" من دشمن تو و عقاید تو هستم . اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم "...
خدایا !
جامعه ام را از بیماری تصوف و معنویت زدگی شفا بخش ، تا به زندگی و واقعیت باز گردد و مرا از ابتذال زندگی و بیماری واقعیت زدگی نجات بخش ، تا به آزادی عرفانی و کمال معنوی برسم...
خدایا !
به هر که دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است ، وبه هرکه بیشتر دوستتر می داری ، بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است...
خدایا !
به جامعه ام بیاموز که تنها راه بسوی تو از زمین می گذرد ، اما به من بیراهه ای میانبر را نشان بده...
خدایا !
به مذهبی ها بفهمان که :
آدم از خاک است ،
بگو که : یک پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی ؛ در دنی همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت ...
خدایا !
به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ، حسرت نخورم ، و مردنی عطا کن که ، بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم...
خدایا !
" چگونه زیستن" را تو به من بیاموز ، " چگونه مردن " را خود خواهم دانست...
اخلاص یعنی :
یکتایی در " زیستن "
یکتایی در "بودن "
یکتایی در "عشق "!!!!
" دکتر شریعتی "
من برگشتم...
به زودی خودم آپ می کنم.
خدا یاریش کرد آنگاه که یکی از آن دو تن که در غار بودند به رفیق و همسفر خود گفت که مترس که خدا با ماست آن زمان خدا وقار و آرامش خاطر بر او فرستاد و او را با نیروهای غیبی خود که شما آن را ندیده بودید مدد فرمود...
بگو هرگز جز آنچه خدا خواسته بما نخواهد رسید...بگو اوست معشوق و مولای ما و البته اهل ایمان و یقین در هر حال باید به خدا توکل کنند...
ای خوابیده !!!
برخیز و بترسان !!!
و خدایت را بزرگ شمار !!!!
و جامه ات را پاره کن و از نا پاکی دوری گزین !!!
و منت مگذار که فزونی طلب کنی !!!
و برای خدایت صبر کن تا آنگاه که در صور دمیده شود !!!
تو را چه شده است که اینچنین گوشه نشین شدی برخیز و فضل و رحمت خدا را بیاد بیاور خدایی که تو را آفرید و وارث زمین قرار داد خدایی که تو را دوست دارد و به تو دوست داشتن را آموخت برخیز و ببین دنیا چه قدر در یک روز که پاک زیسته ای زیبا شده است آیا منو حس نمی کنی که در همه دقایق با تو بوده ام و تنهایی را نگذاشته ام حس کنی ...خدایت را بیاد بیاور...خدایی که تو را در آن لحظه که نمی توانستی از درد حتی فریادی بزنی تو را در آغوش خود گرفت ...خدایی که با همه مشکلاتی که داشتی حلال مشکلاتت شد ... خدایی که برای تو نیایش را نازل کرد و آن را آزاد قرار داد تا هر که هر طور که راحت است با او حرف بزند ...خدایی که در اوج رنج برای تو فرشته ای نازل کرد ولی تو این را حس نمی کردی...بیاد بیاور روزهایی که تو کوتاهی می کردی و من شرمنده می شدم...
محبوب ترین آفریده من به یاد بیاور که دنیا فانی است...و نباید به کسی جز من تکیه کنی...نباید در تنهایی خودت کسی که مورد اعتماد تو نیست درد دل کنی عزیزترین آفریده من نباید فراموش کنی که تو تنها نیستی و دنیا اگر همه اش به رضا و خوشی تو بود من دنیای دیگری را قرار نمی دادم تا با یکدیگر در آرامش دور از هر گونه رنج حرف بزنیم... کار اصلی ما در دنیای دیگر آغاز می شود...پس بر مشکلاتی که بر تو و می آید صبر کن ...تا آن روز فرا رسد...و این را از یاد نبر که خدا تو را تا آخر دنیا رها نمی کند...
عزیزان این وب لاگ واگذار شد به آقا سیاوش من فقط بعضی از مطالبو بهش میدم
از مدتی که با شما بودم خیلی استفاده بردم...بازم شاید بیام
آقا سیاوش هم بچه با حالیه
به امید دیدار
"امیر"
به علت بعضی از دلایل که شاید فقط یه نفر بتونه اینو بفهمه مجبور شدم از این به بعد دیگه قسمت نظرات رو ببندم . از همه عزیزان بخصوص آقا مجتبی . اکنون . امیر آقا کمال تشکر دارم
عزیزانی که می خوان به وب لاگشون سر بزنم لطفا آدرس وب لاگشونو تو آف بذارن...
به زودی آپ می کنم.
یا حق

