تبليغاتX
رقص اشک


در کوره‌راه روستا، به گدايی از دری به دری ديگر رفته بودم، که ارابه طلايی تو چون رويايی سخاوتمند در دور دست پديدار شد،  و در شگفت شدم که اين شاه شاهان کيست!

 

   امیدوارم شدم و گمان کردم که روزهاي شومم به پايان رسيده‌اند. ايستادم و منتظر ماندم که بی درخواست، صدقات داده شود و ثروت در همه سو بر خاک و خاشاک بگسترد.

 

   ارابه در برابر من ايستاد. نگاهت بر من افتاد و با لبخندی پياده شدی. احساس کردم که سرانجام اقبال زندگي‌ام به من روی آورده است. آن گاه دست راستت را دراز کردی و گفتی: «تو چه داری که به من بدهی؟»

 

   آه! که چه مزاح شاهانه‌ای بود که دستت را برای گدايی به طرف بي‌نوايی دراز کنی! مغشوش و مردد ماندم و سپس به آرامی از خورجينم، ناچيزترين و کوچک‌ترين دانه ذرت را برداشتم و به تو دادم.

 

   چقدر حيرت کردم وقتی در پايان روز خورجينم را بر زمين خالی کردم و ناچيزترين دانه‌ی کوچک طلا را بر پشته‌ای حقير يافتم! به تلخی گريستم و آرزو کردم که کاش دل آن را داشتم تا همه چيزم را به تو می‌دادم.

 

(قلب خدا / نیایش‌های «رابیند رانات تاگور»)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 20:14  توسط   | 



سلام به گرمی تابستان...

ستایش خانم منتظرم تا به رقص اشک یه تکونی بدی...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 18:31  توسط امیر 



هیچوقت فکر کردید که چرا ما کودکان را دوست داریم ؟ بچه ها را دوست داریم چون که آنها بسیار صادق و صمیمی و زخم پذیرند . وقتی آغوش می گشایند و به چشمهایمان نگاه می کنند با نگاه خود به ما می گویند " دوستم داشته باش به تو نیاز دارم و به تنهایی از عهده ی زندگی ام بر نمی آیم "

اما بتدریج که بزرگتر می شویم تظاهر به بی نیازی می کنیم و می گوییم من خوبم ، من خیلی خوبم . من نظیر ندارم ، من از پس زندگی ام بر می آیم ...در حالیکه ممکن است در درون خودمان وحشت زده و تنها باشیم و آرزوی کسی را داشته باشیم که به حرفهایمان گوش کند . گویی کسی به ما می گوید بهتر است به زخمهایت و تنهایی ات اعتراف نکنی و گرنه ضعیف به نظر می رسی احساسات واقعی ات را نشان نده و گرنه ضربه خواهی خورد...

دیگران صداقت و صمیمیت ما را می فهمند و به خاطر همین است که دوستمان دارند. فقط وقتی که صداقت را جعل می کنیم و یا تظاهر به خوب بودن می کنیم خود را به زحمت می اندازیم .

می گویند که مایوس ترین آدمها در جلب و جذب محبت کسانی هستند که بیشتر از همه تظاهر به بی نیازی می کنند. در حالیکه حقیقتا در درون خود تنها هستند انرژی فراوانی صرف می کنند تا دیگران تصور کنند همه چیز رو به راه است ...

عشق ، احساسی سطحی و زود گذر نیست . عشق قدرت و تعهد است. مهمتر از همه عشق می تواند گفتن حرفهایی باشد که معشوق نمی خواهد بشنود ...

عشق شهامت است . گفتن کلماتی همچون " می ترسم " یا دوستت دارم " نیازمند شهامتی است به مراتب بیشتر از آنچه برای نفوذ در دیگران به آن نیازمندیم ...

عشق احترام قائل بودن برای خود و دیگران است.تمام عشق ، رها کردن معشوق به حال خود در جای خود و دوست داشتن او در همان حال و در همان جاست...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 10:2  توسط امیر  | 



سلام

نوشته ای که می نویسم گزیده ای از کتاب فرشته نگهبان اثر Paulo Coelho است امیدوارم لذتی که باید برده شود را شما حتما ببرید ...شما را به خدا می سپارم ...

 

ما تنها نیستیم …دنیا در حال تفییر است و ما جزیی از این تغییریم …فرشتگان ما را هدایت می کنند و حامی مان هستند . علی رغم تمام بی عدالتی های دنیا علی رغم تمام وقایعی که احساس می کنیم مستحقشان نیستیم…و علی رغم حرفهای مفتشان اعظم عشق قوی تر است و یاری مان می دهد رشد کنیم…

فقط در آن هنگام است که قادر خواهیم بود ستارگان و معجزات را درک کنیم…

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 12:31  توسط امیر  | 





design : imjava