آنكه درون آرامي دارد همچنان پندار و گفتار كردار آدمي دارد ...( بودا ) درون آرام از كجا مي آيد؟؟؟؟؟؟؟؟ با اين همه استرس هاي جور واجور دنيوي با اين همه مشكلات ما تنها هدف مان اين است كه همه اتفاقات را براي خودمان توجيه كنيم ... و تنها موقعي آرام مي شويم كه دليل اتفاقي كه برايمان افتاده است بدانيم ولي باز هم دلمان آرام نمي گيرد ...باز هم با خودمان حرف مي زنيم و مي گوييم ما به طور مثال كجا كم گذاشته ايم؟ مي گوييم چرا مقصر ماييم ؟ يكي مي گفت دنيا هيچ وقت عادلانه با انسان رفتار نمي كند ...واقعا چرا؟ به قول دكتر شريعتي هميشه كسي را كه دوست داري او دوستت ندارد اگر او هم دوستت داشته باشد باز هم دنيا كار خودش را مي كند و شما بهم نمي رسيد....يعني چه دوست داشته باشي و چه نداشته باشي ....من نمي گم اين امر هميشه درست است...ولي در اكثر مواقع صدق مي كند... اما!!!!!! در اين همه شكست هاي روزگار در اين همه شكست از هر جهت كه بخواهيم حساب كنيم ...يا خيلي بزرگ ...يا خيلي كوچك... تنها يك نفر مي تواند ما را آرام كند.... اول فكر مي كنيم اگر فلان اتفاق برايمان بيفتد خيلي ضربه مي خوريم...درست است ضربه مي خوريم نمي دونم تا حالا شما هم حس كرديد يا نه ولي آنقدر هم فكر مي كرديم ضربه نخورديم.... مي دانيد دليلش چيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نظر شخصي من است كه خدا آراممان مي كند.....البته اين آرام شدن به شرايطي نياز دارد.... آرام كردن خدا از طريق امتحان است....يعني يه جورايي بهمان مي فهماند كه اين اتفاق يك امتحان بوده است..... و من تو را هنوز هم خيلي دوست دارم.... تقديم به خداي مهربون..... الهي چون از يافت تو سخن گويند از علم خويش بگريزم ، بر زهره خويش بترسم و در غفلت آويزم ، نه در شك باشم ، اما خويشتم را در غلطي افكنم تا دمي بزنم . الهي وسيلت به تو هم تويي ، اول تو بودي و آخرين هم هم تويي...همه تويي و بس...باقي هوس!!! الهي نسيمي دميد از باغ دوستي ، دل را فدا كرديم ، بوئي يافتيم از خزينه دوستي به پادشاهي بر سر عالم فرياد زديم. برقي بتافت از مشرق حقيقت ، آب گل كم انگاشتيم... الهي گرفتار آن دردم كه تو دواي آني و در آرزوي آن سوزم كه تو سر انجام آني!
" با تشکر از همه عزیزان از پست بعدی به دلایل شخصی مجبورم تا یه مدت قسمت نظراتم بسته باشه باز هم از لطف همتون ممنون"
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 17:34 توسط امیر
|
خداوند همه افراد بشر را در هر زمان خوشبخت مي خواهد ، به همين انگيزه از همه انسانها مي خواهد صميمانه در پي خوشبختي يكديگر باشند . بر پايه هنجاري كه زاييده اراده خداوند است...
خوشبختي از آن كسي است كه در پي خوشبختي ديگران باشد...
هنگامي كه آن دو گوهر به هم رسيدند زندگي و نازندگي پديد آوردند هواخواهان دروغ و تبهكاران به بدترين وضعيت رواني دچار و طرفداران راستي و نيكوكاران از بهترين منش يا راحتي خيال برخوردار خواهند گرديد و اين امر تا پايان هستي ادامه خواهد داشت...
" بخشي از كتاب اوستا اشو زرتشت"
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 17:36 توسط امیر
|

