تبليغاتX
رقص اشک


تو را از بین صدها گل جدا کردم  
                      تو سینه جشن عشقت را بپا کردم.

 برای نقطه پایان تنهایی       
                         تو تنها اسمی بودی که صدات کردم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 17:33  توسط امیر 



حسین در عاشورا خون حلقوم فرزندش را در مشت می گیرد.و به آسمان ، رو به چشم های خدا ، پرتاب می کند  ، که ببین ! و این قربانی را از من بپذیر

در چنین روزگاری است که « مردن » ، برای یک مرد ، تضمین حیات یک « ملت » است.

شهادت او ، مایه بقای یک ایمان است..

گواه آن است که جنایتی بزرگ ، فریبی بزرگ ، غصب و قساوت و جور حاکم است ، شاهد اثبات حقیقتی است که انکار می شود ، نمونه وجود ارزشهایی است که پامال می گردد.

از یاد می رود و بالاخره ، اعتراض سرخی است بر حاکمیت سیاه

فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه حلقوم ها را بریده است.

شهادت ، « نمونه » ای است از آنکه باید باشد و « گواهی » است بر آنچه در این « زمان » خاموش و پنهان ، می گذرد

و بالاخره ، تنها شکل جهاد و تنها دلیل وجود و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شیوه مقاومت : « حقیقت » ،  « راستی » و « عدالت » است.

در عصری و نظامی که « باطل » ، « دروغ » و « ستم » آنرا خلع سلاح کرده و همه سنگرهای آن را در هم کوفته و همه مدافعان و وفادران آن را قتل عام ، متلاشی و نابود کرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ همیشگی قرار گرفته است.

برگرفته از کتاب وارث آدم : نوشته دکتر علی شریعتی.

با اجازه از وب لاگ حرفهای ناتمام : نوشته های دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 13:4  توسط امیر  | 



آرزويم اينست :

نترواد اشك در چشم تو هرگز....

مگر از شوق زياد...

و به اندازه هر روز تو عاشق باشي...

عاشق آنكه تو را مي خواهد...

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد....

و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد....

آرزويم اينست.......!

 

سلام . با تشكر از سروش عزيز و مهربان كه جور اين وب لاگ را كشيدند. اميدوارم در كنارتان باشم. راستي اسم شاعر شعر بالا را كسي مي دونه؟ من يادم رفته....

در پناه حق

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 20:42  توسط امیر  | 





design : imjava