تبليغاتX
رقص اشک


روزي از روزها،

شبي از شب ها...

خواهم افتاد و خواهم مرد..

اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم.

تا هرچه دورتر بيفتم...

تا هر چه ديرتر بيفتم، 

هر چه ديرتر و دورتر بميرم.

نمي خواهم حتي يك گام يا يك لحظه ، 

پيش از آنكه مي توانستم بروم و بمانم، 

افتاده باشم و جان داده باشم،

همين!


(برگرفته از متون زيباي دكتر علي شريعتي)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:8  توسط امیر  | 



ديدي دوباره شك كردي؟؟؟

"خدایا آتش مقدس " شک " را آنچنان در من بیفروز تا همه " یقین " هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد و آنگاه ، از پس توده ی این خاکستر ، لبخند مهرواره بر لبهای صبح یقینی ، شسته از هر غبار ، طلوع کند."


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 15:58  توسط امیر  | 





design : imjava